الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
125
الغدير ( فارسى )
حافظ كنجى شافعى به طريق حافظ يوسف بن خليل دمشقى و حافظ ابو الغنايم ، محمّد بن على نرسى به اسنادشان از ابن جدعان ، از سعيد بن مسيب روايت كردهاند كه گفت : به سعد گفتم . . . تا آخرين عبارت كه در حديث تهنيت خواهد آمد . « 1 » كنجى نيز گويد : شيخ الشيوخ عبد اللّه بن عمر حمويه در دمشق به ما خبر داد از قول حافظ ابو القاسم على بن حسن بن هبة اللّه شافعى ، از ابو الفضل فضيلى ، از ابو القاسم خزاعى ، از هيثم بن كليب شاشى ، از احمد بن شدّاد ترمذى ، از على بن قادم ، از اسرائيل ، از عبد اللّه بن شريك از حرث بن مالك كه گفت : به مكّه آمدم و سعد بن ابى وقاص را ملاقات كردم و به او گفتم : آيا منقبتى از على عليه السّلام شنيدهاى ؟ گفت : چهار منقبت دربارهء على مشاهده نمودهام كه اگر يكى از آنها براى من مىبود ، در نزد من محبوبتر از اين بود كه مانند نوح مدّتى دراز در دنيا زندگى كنم . همانا رسول خدا ابو بكر را براى ابلاغ سورهء برائت به مشركين قريش فرستاد و او هنوز بيش از يك شبانه روز از مسافت را طى نكرده بود كه رسول خدا به على فرمود : در پى ابو بكر برو و سورهء برائت را از او بگير و تو آن را ابلاغ نما . پس على مأموريت را انجام داد و ابو بكر در حالى كه مىگريست ، برگشت و عرض كرد : يا رسول اللّه ، آيا دربارهء من آيهاى نازل شده است ؟ آن حضرت فرمود : جز خير چيزى نيست . هرآينه كسى امرى را جز من و آنكس كه از من يا از خاندان من باشد ، تبليغ نمىكند . همچنين ما با رسول خدا در مسجد بوديم كه شب هنگام اين ندا به گوش رسيد : هركه در مسجد است بيرون رود ، مگر آل رسول و آل على . ما خارج شديم ، در حالى كه شتابان پاپوشهاى خود را روى زمين مىكشيديم . همين كه صبح شد ، عباس بن عبد المطلّب نزد پيغمبر آمد و گفت : يا رسول اللّه ، عموهاى خود را بيرون كردى و على را نزد خود نگاه داشتى ؟ رسول خدا فرمود : من از پيش خود به اخراج شما و اسكان اين پسر امر نكردم ، خداوند به آن امر فرمود . راوى گويد : سومين منقبت على اين است كه پيغمبر خدا عمر و سعد را به سوى خيبر فرستاد ، سعد مجروح شد و عمر برگشت . در اين حال ، رسول خدا فرمود : رايت لشكر را
--> ( 1 ) . كفاية الطالب 16 .